تبليغاتX
سوگند به اشک یخ زده  

شوق ديدار تو را قاصد بيراه چه داند؟انقدر شوق تو دارم که خدا می داند

می سازم ازچشمان تو

قابی ز یاد و خاطره

بر گوشه دل می زنم

نقش تو را چون حادثه

برق دوچشمت می خورد

بر چشم من چون صاعقه

قلب کبودم را ببین

از عشق تو آتش گرفت

 



نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 8:22  توسط سوگند  | 

زندگی برگ بودن درمسیرباد نیست امتحان ریشه هاست ریشه هم هرگزاسیرباد نیست

 

امشب از ناله ی شبگیر زمان خسته شدم

می روم سوی منزلگه ویرانه ی خویش

امشب از باغ خدا خواهم چید:

معرفت عشق صفا نور امید

امشب ازاین همه غم دل به خداخواهم داد

و از او می پرسم:

اشک مهتاب زمان کی به کجا خواهد ریخت؟

 

 



نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 5:42  توسط سوگند  | 

مدیون

 

به تندیس چشمان پررازتو

به گلبرگ دستان پر مهر تو

به سرمستی آن دل پاک تو

به موج دل انگیز لبخند تو

به نیلی ترین واژه قلب تو

به عطر تن داغ و تبدار تو

به زیتون کالی که درچشم توست

تمام وجودم به دنبال توست



نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 5:13  توسط سوگند  | 

یاد من باشد تنها هستم ماه بالای سر تنهائیست

 

شبی سرمه ای

ماهی نقره ای

و دختری تنها

نشسته بر دریائی از غم

روزهای رفته را غمگینانه

مرور می کند

و در سوگواری فاصله ها

گیسوان پریشان خویش را

از نوازش مهتاب

پر می کند



نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 7:10  توسط سوگند  | 

دلتنگ

                      

از چشمان باران وارت دور مانده ام این یعنی تولد فاجعه

از اعجاز سفید دستانت محروم مانده ام این یعنی آغاز سکوت

حسرت صدای گرمت را فهمیده ام و این یعنی سر فصل جنون

     نیستی تا نیازم را و اشکم را تبخیر کنی

ومن در تاریکی دالانی که شاید کوچکتر از بالهای سپید پروانه هاست

    ! به سفیدی دفترم خیره مانده ام.اما خوب من

دفترچه ی نگاه مرا به سمت صداقت سینه ات قفلی نیست

هر آن وقت که دلتنگ شدی هر آن وقت که تنها ماندی

سرشارهای احساست را در دفترچه ی نگاهم بنویس

نازنینم!باور کن تمام سطرهای رنگی دلت را صفحه می شوم

   .آری من به سخاوتت محتاجم



نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 7:34  توسط سوگند  | 

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

دیریست که دلدار پیامی نفرستاد

در منزل ما نور امیدی نفرستاد

عمریست که ماخانه خراب رخ اوییم

لیک از گل رویش نشانی نفرستاد

ما مست می و ساقی و لعل لب اوییم

لیک در میکده جامی و سلامی نفرستاد

ما حلقه به گوشان در خانه ی اوییم

لیک آن پادشه عشق یک گوشه چشمی نفرستاد



نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 6:46  توسط سوگند  | 

  

  

در اين زمانه بي هاي و هوي لال پرست
خوشا به حال كلاغان قيل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
براي اين همه نا باور خيال پرست

به شب نشيني خرچنگ هاي مردابي
چگونه رقص كند ماهي ذلال پرست

رسيده ها چه غريب و نچيده مي افتند
به پاي هرزه علف هاي باغ كال پرست

رسيده ام به كمالي كه جز اناالحق نيست
كمال دار را براي من كمال پرست

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاري است
به تنگ چشمي نامردم زوال پرست

                                                           (بهمنی)



نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 7:0  توسط سوگند  |